آخرين اخبار

استاندار فارس:بايد با محور ولايت به سمت يك خيزش فرهنگي حركت كنيم

توليدکنندگان صنايع برق درشهرک صنعتي آباده زمين رايگان دريافت ميکنند

انبار علوفه در آباده فارس طعمه حريق شد

رشته پرستاري در دانشگاه آزاد آباده فارس مجددا راه اندازي شد

رييس مرکز تحقيقات جوي و اقيانوسي دانشگاه شيراز: مركز را با هزينه شخصي اداره ميكنيم

افزايش بيش از 12 درصدي توليد برق در فارس

مديرکل کار و امور اجتماعي استان فارس: کارآفريني نياز واقعي جامعه براي رشد و توسعه اقتصادي است

توسعه هدفمند در لارستان در گرو توسعه راه ها

زلزله حوالي جنت‌آباد در استان فارس را لرزاند

دوحادثه رانندگي درفارس،هفت کشته برجاي گذاشت

رييس پارک علم و فن‌آوري استان فارس منصوب شد

شهردار استهبان به 200 سئوال مردم پاسخ داد‌

بهره‌برداري از 20 پروژه عمراني در بخش كربال شيراز

برپايي نمايشگاه عكس «شاهكار عشق» در استهبان

حدود 40 درصد كل وجوه زكات كشور متعلق به فارس است

افتتاح پروژه هاي عمراني لامرد، مهر و خنج توسط استاندار فارس

27 پروژه عمراني، خدماتي و فرهنگي شهرداري شيراز به بهره‌برداري رسيد

همايش انقلاب اسلامي در پرتويي از قيام عاشورا

بيش از نيم تن مواد‌‌ مخدر در فارس كشف شد

دكتر احمدزاده:دستاوردهاي انقلاب اسلامي حاصل باور ملت در نفي وابستگي به بيگانگان است

 
دروازه کازرون، گره کوری که دندان میشکند
کد خبر  کد خبر : 383 تاریخ ارسال  تاریخ ارسال : 24 دي 1388 نسخه چاپی  نسخه چاپی ارسال به دوستان  ارسال به دوستان
خیابان طولانی سیبویه را که به سمت غرب بروی به یک چند راهی می‏رسی که پر از ماشین‏های گیر کرده پشت ترافیک است و پر از صداهایی که صدای موتور ماشین‏های مانده در ترافیک سنگین را در خود بلعیده و هر از گاهی بوقی به اعتراض، احترام یا ... صداها را می‏بلعد! کیسه‏های پلاستیکی پر از میوه و سبزی و ماهی به دستانی که لا به لای ماشین‏های نامنظم پارک شده، پی مأمور راهنمایی رانندگی می‏دوند و از آمدنشان پشیمان هستند.
دروازه کازرون شیراز بازار مکاره‏ای است که به قول یکی از کاسب‏ها از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می‏شود و در تمام شهر که بگردی به درست یا نادرست لقب ارزانی را پی آن می‏شنوی. اما دو دو تایی منصفانه اگر با خود بکنی، ارزان که نمی‏خری هیچ، ضرر هم باید بدهی!.
فریاد شاگرد مغازه ماهی و میگو فروشی که پیراهنش زمانی سفید بوده، گوش را آزار می دهد. سبدهای زرد و سفید دو طرف پیاده روی باریک روی زمین چیده شده و یکی دو تا از همین به اصطلاح سفیدپوش‏ها با شیلنگی که قسمتی از آن آهنی است بر روی ماهی‏های درون‏شان آب می‏پاشند و آب‏ها از زیر سبد روان می‏شود و ارتباطی نه چندان دلچسب میان ماهی‏های ته سبد با زمین نه چندان پاک برقرار می‏کند.
دهان که باز می کنی تا از کسبه ماهی فروش سئوالی بپرسی، حلقت پر می‏شود از بوی گند ماهی که تا مغز جانت می‏نشیند و حالت تهوع به تو دست می‏دهد.
ماهی فروش می‏گوید: اینها تازه تازه است، همین امروز از جنوب آمده! و با دست یکی از ماهی ها را بر می‏دارد که انگار سنگ سر است و بدنش را هی فشار می‏دهد و می‏گوید: می‏بیند، منظورش جای انگشتان است که آرام به حال اول باز می‏گردند، و باز می‏گوید: هوا هم که سرد است و روی آنها(ماهی‏ها) هم پر از یخ، دیگر بهداشت یعنی چه؟ نمی فهمم.
یکی که او هم روپوشی باصطلاح سفید به تن دارد، از انتهای مغازه‏ای که بزرگ است و تا سقف با کاشی پوشانده شده، با چاقویی که در دست دارد بلند می‏پرسد، چی میگه؟ کیه؟ چی می‏خواد؟
و مغازه‏دار می‏گوید: میگه خبرنگاره، شده مأمور بهداشت، فکر سلامت مردم و ماهی‏ها است، و ریز می‏خندد از سر تمسخر.
رویش را که آنطرف می‏کند، دست دراز می‏کنم تا یکی از ماهی‏ها را که رنگش با بقیه متفاوت است لمس کنم که تقریباً فریاد می‏زند. از زیر نکش! اینا، می‏خوای امتحان کنی اینا و ماهی‏های روی بساط را نشان می‏دهد.
از زیر پیشخوان آبی غلیط شده می‏چکد، همراه با کمی خون و کف مغازه خیس است و یکی در گوشه‏ای بر روی سکویی که سفید نیست، فلس‏های ماهی را با چاقو می‏گیرد تا آن را هم تکه تکه کرده بر روی بقیه تکه ماهی‏های درون پلاستیک که کف ترازو پهن شده بریزد.
مغازه‏دار باز رو بر می‏گرداند و باز یکی از ماهی‏های حلوا را از ته یکی از سبدها بر می‏دارم و فشارش می‏دهم، طول می‏کشد تا جای انگشتم به حالت اول برگردد.
پشت آب شش آن را بو می‏کنم، بوی لجن می‏دهد، آن را می‏اندازم و به دستم که بوی بد ماهی، بوی مغازه ماهی فروشی و بوی روپوش ماهی فروش و... را می دهد نگاه می‏اندازم، چندشم می‏شود.
جلوتر وارد کوچه‏ای می شوم که در میانه آن کف کوچه پر از گل و لای و سبزی و میوه گندیده است و آدم‏ها تند تند پا روی آنها می‏گذارند و رد می‏شوند.
سینی‏های گوجه، خیار، سیب‏زمینی، پرتقال، سیب و... فریاد میوه فروش‏ها که ترغیبت می‏کند برای خرید. اما قیمت‏ها چندان با میوه فروشی‏های لوکس زیاد فرقی ندارد. تفاوتشان تمیزی میوه فروشی لوکس و کثیفی اینجا، سوا کردنی بودن میوه و جالیزهای آن‏جا و در هم بودن همه چیز در اینجا است.
حرف‏ها را در و دیوار مغازه‏ها با آن آدم‏های چروکیده زحمت‏کش، زمستان قاچ قاچ شده و زبر و دیوار مغازه‏ها زبرتر، کف کوچه پر از آلودگی و کف مغازه‏ها آلوده‏تر، با صدای بلند فریاد می‏زنند، اگر گوش شنوایی باشد.
به مغازه های متعددی که علاوه بر دو سوی دروازه کازرون در خیابان گِل کوب هم بر پا شده‏اند، دست فروش‏هایی را هم که هر کدام سبدی از ماهی، بدون یخ و حائل روی زمین گذاشته و بعضی‏هاشان گاهی چشم‏ها را می‏پایند و سطل آبی از آب جوی حاشیه خیابان پر کرده و بر سر و روی ماهی‏ها می‏ریزند، باید اضافه کرد.
پسر بچه‏هایی که روی جعبه چوبی با چاقوهای تیز و با سرعت فلس‏های بدن ماهی را می‏تراشد و دیگری که آن را تکه تکه می کند در گوشه کنار پیاده‏رو به چشم می‏آِیند و خریدارانی که انگار هیچ‏گاه به این نمی‏اندیشند که این ماهی‏ها قرار است سلامت را برایش به ارمغان آورد یا...
به گزارش ایسنا بیشتر مردمی که از دست فروشی‏ها ماهی می‏خرند حاضر به گفت و گو نیستند، آنها قیمت دست فروش‏ها و مغازه‏دارها را با هم مقایسه می‏کنند و صرفه را در خرید چند ماهی از دست فروشان می‏بینند.
اما شاید اگر تا آخر شب در میان ازدحام دروازه کازرون پرسه بزنی، ببینی بعضی سبدها به در مغازه‏ها بازگردانده می‏شوند تا صبح که بار دیگر پر از ماهی به میانه پیاده‏رو بنشینند. شاید اگر خوب چشم بدوانی زنان و مردان آشنایی را هم ببینی، آنهایی که زمانی در بازارچه قدیم ماهی فروشان شیراز، سه‏راه مدبر، ماهی می‏فروختند، جنوبی‏هایی که آن روزها مهاجری در شیراز بودند و امروز شهروندان شیرازی‏اند.
در میان این ازدحام، در میانه کوچه‏ای که به امام‏زاده سید تاج‏الدین غریب می‏رساندت زنی به همراه یک پسر بچه در گوشه‏ای زیر پیشخوان دو میوه فروشی که به هم متصل شده، در میان میوه و جالی‏های دور ریخته، کم‏تر خراب‏ها را سوا می‏کنند.
آن طرف‏تر مردی از فرط نشئگی سرش تا قوزک پاهایش رسیده و مرد سبزی فروش در حالی که سیگارش میان دو انگشتش دود می‏شوم، پشت پیشخوان چُرت می‏زند! و آن طرف‏تر ماموراها معتادان تابلو را جمع‏آوری می‏کنند و اگر رد شانه‏هایت را به سمت قبله بگیری به تابلویی غریب از یک سالن نمایش قدیمی و تنها در میانه این شلوغی خواهی رسید.
تالار ابوریحان که نمایش‏هایش اگر چه دیدنی است اما کمتر تماشاگری دارد و هرچه چشم بدوانی از کتابچه‏های فرهنگ شهروندی و فرهنگ ‏سازی‏ها هم ردی نمی‏بینی.
اینجا دروازه کازرون شیراز است، قلب شهر شیراز، دروازه کازرون از وقتی یاد دارم همین شکل بوده، حالا کمی باریک تر بدون پل هوایی! و درست روبروی آن همه مغازه، مرکز بهداشت استان با آن تابلوی بزرگ سفید خود نمایی می‏کند.
ساعت به هشت شب نزدیک می‏شود و ترافیک خودروها به اوج می‏رسید و تعداد وانت‏ها و گاری‏های کنار خیابان لحظه به لحظه اضافه‏تر. ماشین‏ها و گاری‏هایی که دو سوم خیابان را اشغال کرده‏اند، بی‏اعتنا به کیوسک پلیس که درست در گلوی ورودی خیابان قاآنی، در آرامش بر زمین نشسته است.

منبع: ايسنا

نظرات
 
 نام :
 ايميل :
  وب سايت :   
 نـظـر :